کاش می شد قفل دلها را شکست
بی خجالت حرف دل را گفت و رفت
کاش می شد داد زد در این قفس
"دوست دارم"همش همین بود و بس
+
نوشته شده در شنبه 25 دی1389ساعت 20:28 توسط شقايق
|
چقدر دوست داشتم یك نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس كه هیچ كس نبود ...
همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم! با تویی كه از كنارم گذشتی
و حتی یك بار هم نپرسیدی سردي تو از چيست؟
+
نوشته شده در پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 21:26 توسط شقايق
|
وقتی می رفتی
چشمت هنوز
جنگلی متلاطم بود
و دریایی آرام
همه ستاره های دنباله دار مرده بودند
و باران
همه پنجره ها را شکسته بود
ندیدی که چگونه سردم شد
و چگونه آه کشیدم
خاطرات با تو بودن را
وقتی رفتی
ریشه هزار شعر نگفته
در بوته های پاییزی خشکید
و من دست ویرانم را
برای گرفتنت دراز کردم
اما چه سود؟؟
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 23:29 توسط شقايق
|
دیشب...
تمام شیشه های ودکا را شکستم!
و آخرین شیشه را...
گذاشتم برای توبه ی بعدی . . .
+
نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 19:43 توسط شقايق
|
من سه باره آغاز می شوم
ذوق نکن!
خیال نکن فراموشت میکنم...نه!
بار اول که آغاز شدم-آغازم کردند- بی تو برای خودم آغاز شدم
بار دوم-تو آغازم کردی – با تو و برای "ما" آغاز شدم
اما این بار خودم آغاز میکنم.بی تو و برای تو شروع میشوم
می دانم که کلافه ات می کنم.نترس.به بودنت نیازی نیست
دیگر کسی نیست تا کودکانه تمنای ماندنت کند
به همین زمینی که انقدر استوار هر روز رویش قدم بر میداری سوگند
که بی تو نبودن ها به پایان رسید
غصه خوردن ها تمام شد
این آغازیست برای پایان راه "ما"
جایی برای درد و غصه نیست
راهی که بی تو شروع شد بی تو تمام میشود
آنقدر در هوای بی کسی ناله و فریاد زدم که نفسی نماند
اما صدایم به آسمان نرسید
زمین!
لا اقل تو گوش کن:
-مرا ببخش قیصر شعر ها-
تمام نا تمام من "بی تو" تمام میشود...
+
نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 19:36 توسط شقايق
|
سیــاهی زیـر چشم هایـم را دوست دارم
جـای پای رفتن” تـــو”ست ...
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 20:57 توسط شقايق
|
رهــــــــــــــایم کرد
چرا که...
برهنگیش را نجویدم
بوسه هایش را ندریدم
و طعم گس گناه را نچشیدم
رهـــــــــــــــایم کرد چون
عشق ورزیدم...!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 20:44 توسط شقايق
|
بگذار نگاهمان نه به هوس
که به عشق … آن هم عشقی آسمانی در هم گره بخورد
بگذار دلم برای تو باشد
بگذاردلت …حالم را بپرسد
بگذار قلبم برای تو بتپد
بگذار آرزوهایم با تو باشد
برای تو …
به خاطر تو …
بگذار خیال کنم دوستم داری و از این خیال
شب ها تا سپیدی روز با ستاره ها باشم
بگذار از دوریت بگریم و دوباره طعم آرامش را بچشم
+
نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1390ساعت 12:34 توسط شقايق
|
همه در گیر خودند و همه در خود ها گم !! چه کسی ما را یافت؟
چه کسی چشم براه می ماند چه کسی غصّه ی غم های مرا کم
دارد غم بی مهری دل های یخی غم این کوچه ی بُن بستِ گِلی
کوچه هارا همه شب غسل اشک خواهم داد کوچه هارا به قدم های
دلم خواهم خواند باز آن پیر زن کوچه ی رسوایی چه دل تنگ من
است آی ......دوره گرد........ نام مرا جار نزن ای خدا را تو قسم بر در و
دیوار نزن پچ پچ و همهمه ایی می آید چه کسی نام مرا می خواند
چه کسی گفت که من؟! پشت دیوار ...
+
نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 21:38 توسط شقايق
|
اینجا تنها جایی ست که می توانم
احساس ام را به تصویر بکشم
هر چند اين نوشته ها گوشه اي از غم دلمو كم نمي كنه
هر بار می نویسم، كمي آرام مي گيرد اين دلم
نه آن دلی که عاشقش بودی
این دلی که هر شب می گیرد و بی تو به خواب می رود
ميدوني؟!!!
با اين حال كه اين همه ازم دوري
نمي دونم چطوري از حالم خبر داري!!!
چه دنياي عجيبيه ...
هر كاري مي كنم نمي تونم درك كنم كه اين تقدير منه
و هميشه با من ميمونه
؟!!!
+
نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 17:54 توسط شقايق
|